بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 151

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

آن حالات « فيرضون بالوجد للمثوبات » پس راضى مىشوند بر وجد از جهت ثوابها « و هم بحقايق الغيب مخدجون » در حالتى كه ايشان بسبب غيب كه توحيد و مكاشفه است ناقصانند و تام تام‌الخلقه نيستند مثل بچه كه قبل از وقت ناتمام ساقط گردد يعنى خام و ناتمام و از حقايق غيب ناقصانند « و ذلك انّ اهل الاستدراج وكّلوا الى الظّاهر » و جهت آنست كه اهل استدراج سپرده شده‌اند بر ظاهر « و اهل المكر وكّلوا الى الباطن » و اهل مكر موكول و سپرده شده‌اند بسوى باطن عملها « فالأوّل بالظّاهر محجوب و الثّانى بالباطن محجوب » پس اول كه اهل استدراج است با ظاهر اعمال محجوب است از معرفت حق ، و دوّم كه اهل مكرند ، بسبب باطن ، محجوب از حق‌ّاند و درصدد تكميل نمىآيند . قوله قس « حقيقة الاستدراج المكر » حقيقت استدراج ، به شرحى كه داده شده ، مكر الهى است قوله « الأركان الى المعلوم حال الدّارجين » اعتماد بر معلوم خود يا ظاهرا براى اهل ظاهر ، يا در باطن ، كه حالات است حال اهل درجه و ترقّىكنندگان است « و الى المعدوم حال البالغين » يعنى اعتماد بر معدوم ، حالت كاملان است زيرا كه كاملان همه مخلوقات را معدوم و فانى صرف مىدانند ، بااين‌همه اعتماد دارند كه مخلوق را تربيت كرده و ايشان را از عدم بوجود ، و از فنا به بقا و اصل كنند و معنى ديگر اينكه حال مستدرجان ، با تفصيلى كه گذشت ، اعتماد است بر اعمال ظاهره ، و وسعت نعمت ظاهره ، ولى بالغان و كاملان ، عملها را در حضرت ، ناكرده مىشمارند ، و نعمتها را فضل حق مىدانند ، و خودشان را مستحقّ معلومى نمىدانند پس اعتماد ايشان بر معدوم است ، يعنى بر الطاف مخفيّه غيبيّه ، كه به حال ايشان از حق شامل خواهد شد ، من باب تسليم و رضا و توكّل ، بلكه اعتماد ايشان بر قرب و ميراثهاى جذبه است ، كه ظاهرا معدوم است و ايشان منتظرانند